مرا کشتم بی آنکه قصد خودکشی داشته باشم.

من یک برنامه نویس متوسط هستم. نه از آنها که سیستم های بزرگ و شبکه های بانکی را هک می کنند و نه از آن فسیل هاش که هنوز با زبان های برنامه نویسی دهه هشتاد میلادی کار می کنند. یک چیزی در میانه. متوسط. برنامه ای که در یکی دو سال اخیر با آن کار می کنم برنامه مدیریت الکترونیکی اسناد و مدارک است. برنامه بزرگ و گرانی است و خرید و نگهداری آن میلیون ها دلار برای شرکت آب خورده است. یک تیم سه نفره این برنامه را پشتیبانی می کند. من و وینستون و ریک. ریک مدیر پروژه است. من و وینستون منابع فنی این تیم.

یکی از قابلیت های این برنامه این است که یک کیو (Queue) مجازی دارد. اسنادی که نیاز به پردازش شدن دارند در آن قرار می گیرند و به ترتیب اولویت یا زمان ورود، پردازش می شوند. اگر به هر دلیلی کامپیوتری که این کیو بر آن قرار دارد ارتباطش با شبکه قطع شود یا خاموش شود اقلام در حال پردازش در کیو تبدیل به اقلام خراب (Corrupted Items) می شوند و بعدن کیو نمی داند با آنها چه کار کند. برای رفع چنین مشکلی یک برنامه دیگر را می توان اجرا کرد تا اقلام خراب درون کیو را شناسایی و آنها را از بین ببرد یا به اصطلاح فنی بکشد. 

تمام آخر هفته ای که گذشت را مجبور شدم کار کنم. تیم ما داشت ورژن جدید برنامه مدیریت الکترونیکی اسناد را نصب می کرد. به مشکلات فراوانی برخوردیم که توصیف اش از حوصله ی این متن خارج است. چیزی که مرا به نوشتن این متن واداشت یک خواب بود. دیشب خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم که وینستون از من می خواهد که برنامه تمیز-سازی کیو را اجرا کنم. اجرای آن برنامه ابتدا یک گزارش و لیست از مشخصات اقلام خراب ارایه می دهد بعد این امکان را می دهد که جزییات تک تک اقلام خراب را مشاهده و بررسی کرد و بعد آن ها را کشت. در خواب نشسته ام جلوی کامپیوترم. روی صفحه گزارش لیست بلند بالایی از اقلاب خراب مقابل چشمانم قرار دارد. سه قلم ابتدایی گزارش اما غریب هستند. اسم خودم، وینستون و ریک . روی اسم ریک کلیک می کنم صفحه ای باز می شود که در آن زندگی نامه او نمایش داده می شود و در انتهای گزارش علت خرابی او توصیف شده است. روی اسم خودم کلیک می کنم. تاریخچه دقیق زندگی خودم را می بینم. علت خرابی را نامعلوم زده. تمام تنم خیس عرق است. به صفحه اصلی گزارش بر می گردم. در کمال ناباوری پایین صفحه فقط یک کلید می بینم تحت عنوان Kill All. نه کلید خروج از این لیست وجود دارد نه کلید انتخاب اقلام خراب برای کشتن دانه به دانه آن ها. بالای صفحه هم یک ساعت دیجیتال قرار دارد که شمارش معکوسی را شروع کرده. فقط ۵۹ ثانیه باقی مانده است. وحشت تمام تنم را دارد خرد می کند. از جا بلند می شوم و بر می گردم. وینستون و ریک پشت سرم ایستاده اند. وینستون اسلحه ای روی شقیقه ی ریک گذاشته و ریک اسلحه ای به سمت من نشانه گرفته. ریک می گوید جرات داری کلید Kill All را فشار بده. مغزت را روی صفحه مانیتور متلاشی خواهم کرد. 

از خواب می پرم. می پرم؟

/ 0 نظر / 16 بازدید