سق ضخم و دیکته ی بد من

دوباره بعد از سه سال دو شب ماموریت آمدم سایت جایی در شمال ایالت. دیشب ساعت پنج شام خوردم. ساعت شش مسواک کرده جلوی تلویزیون دراز کشیدم و تصادفن گرینبرگ داشت پخش می شد. اصلن نفهمیدم کی خوابم برد و نتوانستم بفهمم بر سر رابطه شدنی/ناشدنی گرینبرگ و فلورانس چه آمد. بعد خواب دیدم. یک خواب زبانی مسخره. در خواب به کشف ابلهانه ای نایل گشتم که صبح کلی بابت اش خندیدم. در خواب داشتم به اشتراک ریشه ای کلمات Maintain و Contain و Certain و حتا Entertain پی می بردم. از همان ریشه یابی هایی که در عربی انجام می شود و من داشتم این را برای یک نفر توضیح می دادم و او از این همه دانش من انگشت به کان مانده بود.

صبح اما هم به زبانشناس ابلهی که شب ها در درون من بیدار می شود می خندیدم و هم غمگین بودم برای گرینبرگ. رابطه ی او با آن دختر از آن رابطه هایی است که هم بودن اش ناممکن است و هم نبودن اش. قضیه همان ماهی است که بر قلاب ماهیگیر گیر می کند و ماهیگیر او را دوباره در آب رها می کند اما دیگر سق ماهی ضخم شده و تا ابد جایش درد خواهد کرد حتا اگر آزادی اش به وسعت اقیانوس باشد.

/ 0 نظر / 20 بازدید