عشق یا عادت

 پدرِ آلیور که می میرد، او می فهمد اختلافاتش با پدر صرفن از سر لجبازی هر دو طرف بوده. آلیور و مادرش دارند لباس پدر را عوض می کنند.

 

مادر: می دونستی که خیلی دوست ات داشت؟

آلیور: من یه لجباز انینه بودم.

مادر: نه. تو درست عین پدرتی. هیچ کدومتون نگذشتید، مغرورتر از این که با هم درست حرف دلتون رو بزنید. اما بدون که این خونه پر بود از عشق.

آلیور: من همیشه فکر می کردم شما هر دوتون از سر تکلف با هم موندید.

مادر: چهل سال تکلف؟ چی راجع به ما فکر کردی؟ پدر خصلت هایی داشت که منو روانی می کرد و بالعکس اما شوهرم شد. به من یه پسر داد. همیشه حواسش به من بود، همیشه دستم رو می گرفت. کجای این تکلفه؟ این عشقه عزیزم و موندگاره حتی بعد از هر دعوایی.

 

 

مکالمه ای از فیلم: راهنمای غذایی که می شود عاشقش شد.

 

پ.ن. ترجمه ی این دیالوگ یک کمی خام و مسخره است. اصل دیالوگ خیلی بهتر است.

/ 0 نظر / 15 بازدید