لطیفه ای بگو. بغلم کن.

دارم مریض وار سریال House می بینم. افتخاری نیست که دیدن کل هشت سیزن را در کمتر از سه هفته دارم تمام می کنم. یک جورهایی اعتراف به خریت و عاطل بودن است. شخصیت اصلی دکتری است متفاوت با دیگر دکترها. کار او پذیرفتن بیمارهایی است که دردشان به سادگی قابل تشخیص نیست. منش و رفتارش مثل کودکی سرکش و بازیگوش است، شوخ طبعی را اغلب تا مرض آزار دیگران پیش می برد و بقولی از خط های رایج عبور می کند. اما بسیار رند است. حرف های رندانه زیاد می زند. در اپیزود Recession Proof با ویلسون دیالوگی دارد که بنظر فقط در متن قصه معنا می دهد اما راستش جهان شمول تر از قصه و آدمهای قصه است.

 

Dr. House: All of them are gone, Wilson. They're all dead, because I'm screwed up.

Dr. Wilson: You lost one patient, and it wasn't your fault.

Dr. House: What about that mom who gave her baby cancer? If I'd figured that one out quicker, she'd still be a mom, alive.

Dr. Wilson: She refused treatment when it was offered. How is that your fault?

Dr. House: Then there was that guy I spent a day trapped in isolation with. I was 5 feet away the whole time. Just watched him die, like an idiot.

Dr. Wilson: Yeah. You've lost patients before, and you'll lose patients again.

Dr. House: Exactly. Why?... Because love and happiness are nothing but distractions.

مقصود دکتر هاوس در قصه اشاره به دوست دخترش دکتر کادی است که به زندگی اش شادی و عشق آورده اما او را از یک پزشک ممتاز بدل کرده به شوریده ای که دیگر شش دانگ حواس اش با بیمارانش نیست، بیمارش همان روز مرده است. اینکه می گویم این مکالمه جهان شمول تر از این قصه است به این دلیل است که فکر می کنم هاوس مقصودش زندگی به معنای فلسفی است. یعنی مرگ انتهای طناب زندگی است، انتهایی مهدوم، انتهایی شوم. آنهایی که در فاصله این دو، شادی و عشق را کمتر تجربه کرده اند حواس شان از آن قطعیت مطلق و تاریکٍ غم انگیز پرت نمی شود.

/ 0 نظر / 22 بازدید