عاشقانه ی آبی

Blue Valentine یک عاشقانه ی تاریک و تلخ است. یک عاشقانه ی خیلی خوب اما عمیقن سیاه و بدبین نسبت به ازدواج. همان ترانه ای که رایان گاسلین با یوکولیلا اجرا می کند و میشل ویلیامز با آن می رقصد نگاه فیلم را در شعرش خلاصه می کند: "You Always Hurt the One You Love" که ازدواج سمی است در رگ های عشق برای کشتن آن. در مصاحبه ای که با سیانفرنس، کارگردان فیلم انجام شده او از انگیزه ساختن این فیلم و نحوه ساخت آن حرف می زند. در دوران کودکی ترس از جدا شدن مادر و پدرش یکی از بزرگ ترین وحشت های زندگی بوده که این اتفاق نهایتن در بیست سالگی رخ می دهد. او تصمیم می گیرد این رنج را در غالب یک فیلم یا قصه بیان کند. از پنج تا شش سال قبل از ساختن فیلم بواسطه دوستی اش با میشل ویلیامز و رایان گاسلین بطور جداگانه با آنها در مورد قصه حرف می زده و آنها در ویرایش قصه او را کمک می کنند تا اینکه روز اول فیلمبرداری فرا می رسد. تا قبل از آن روز هیچ کدام از دو هنرپیشه اصلی فیلم هرگز همدیگر را ندیده اند. کارگردان آن دو را در آن سکانس آزاد می گذارد تا با هم آشنا شوند. او می گوید آن دو چنان در نقش هاشان فرو می روند که می شود دید براستی دارند عاشق هم می شوند (سکانسی که دین با یک دسته گل برای اولین بار به خانه پدری سیندی می رود) بعد فیلم برداری را یک ماه متوقف می کند و از آن دو می خواهد به همراه بازیگر خردسال که نقش دخترشان را بازی می کند در یک خانه، یک ماه بطور تمام وقت با هم زندگی کنند تا به هم عادت کنند (حاصل این همزیستی یک ویدیو خانگی است که در نسخه دی وی دی موجود است). درست شبیه همان کاری که اصغر فرهادی با پیمان معادی و سارینا فرهادی دخترش انجام می دهد. برگردیم به همان سکانس رقص پای میشل ویلیامز و خواندن و نواختن رایان گاسلین: کارگردان فیلم می گوید به طور جداگانه از آنها می پرسد که استعداد فردی هر کدامشان چیست. گاسلین می گوید می تواند یوکولیلا بزند و بخواند و میشل ویلیامز می گوید تپ دنسینگ. در همان اولین برداشت آن سکانس آنچه در فیلم می بینیم اتفاق می افتد بدون هیچ تمرین قبلی. یک چنین اتقاقی با هر بازیگری میسر نیست. بازیگران معدودی صاحب چنین کاریزمای جادویی هستند که بتوانند از انبان استعدادهای شخصی خودشان فالبداهه چیزی چنین جذاب ارائه کنند. در نسخه دی وی دی چند صحنه حذف شده است که آنها هم بسیار بسیار دیدنی هستند.

 

قصه ی دین و سیندی چیز تازه ای نیست. عشق و شکست عشق. چیزی که در این فیلم استادانه به تصویر کشیده شده سرمستی روزهای عاشق "شدن" (falling in love) و تلخی روزهای فارق "شدن" (falling out of love) است. بدبینان به عشق معتقدند عشق مثل زندگی است و روزی مرگش فرا می رسد. خوش بینان اما به عشق جاودانه ایمان دارند. فارق از این که من عضو کدام یک از این دو گروه باشم فکر می کنم روزهای عاشق شدن و عاشق بودن به یک عمر ابدی بدون عشق می ارزند.

/ 1 نظر / 17 بازدید
فروغ

بیا دیگه....بیخودی که من عاشق رایان گاسلین نیستم که ....استعداد آقا استعداد