یادش بخیر

 

ساعتِ ناهار بود اینجا. پُستی که Aida Ahadiany از وبلاگ مرضیه رسولی همخوان کرد مرا به فکر انداخت خودم را آنلاین در سایت قبرستان جستجو کنم. یک جستجوی ساده همان و نمی دانم چطور سر از گوگل اِرث در آوردن و سرگردانی روی عکس های دودگرفته ی ماهواره ای تهران همان. خانه ی فعلی پدری من پشت دانشگاه شریف است. دانشگاهی که می رفتم اول فلسطین و بعد حافظ بود. دبیرستانم البرز و محله کودکی هایم خیابان صفای شرقی. خط زمان را از حال به گذشته به ترتیب، عقب رفتم، این سِیرِ ترتیبی خود به خود روی خط مکان هم حفظ شد، از غرب به شرق. هزار خاطره آمد جلوی چشمم، چند جور بو، با جزییاتی حیرت انگیز. حیرانگیز از این بابت که من دسترسی درست به آدرس های حافظه ام ندارم. برای همین فراموشکارم. اما یک اتفاقی افتاد و یادهایی زنده شد، یاد آقای ناصریِ خبیث وقتی پیش چشم دویست سیصد دانش آموز دیگر یک سیلیِ بیرحمانه توی گوش بهرام زد/یاد صبح هایی که کتایون را توی صف اتوبوس دو طبقه می دیدم و تا ساعت دو و ربع بعدازظهر حواسم پیِ او بود و تنظیم می کردم وقتی از درِِ انوشیروان بیرون می آید به یک نحوی سر راهش سبز شوم/یاد اجحافی که در حق میرحکمت شد بابت شاگرد سوم شدنش چون کوروش شهسواری پدرش پولدار بود و با نفوذ، پشت بلندگو جلوی سه هزار دانش آموز کوروش را شاگرد سوم معرفی کردند و میرحکمت فقط دندانهایش را به هم می فشرد/یاد سیمین و طیبه که می آمدند با خواهرهایم بازی کنند در آن بعد از ظهرهای گرم تابستان، در آن خانه ی خیابان کلینی با آنهمه درخت سیب و بوی تن سیمین که دیوانه ام می کرد/یاد شب هایی که در خواب راه می رفتم و یک بار متکا به دست درِ کوچه را باز کرده بودم و مادرم صدای در را شنیده بود و همان جا جلوی در، یقه ام را گرفته بود و بغلم کرده بود که برگردم/یاد صبحی که پدرم دم در آمده بود کفش اش را بپوشد و پایش خیس شده بود و کاشف بعمل آمد که نیمه های شبِ قبل اش، من بجای توالت که آن سر حیاط درندشت بود رفته بودم و توی کفش اش شاشیده بودم.

یعنی نشانیِ همه ی این یادها را در ذهن من، همین عکس های ماهواره ای پیدا کردند؟

/ 1 نظر / 5 بازدید
خلوت لیلا

سال اول راهنمایی را در انوشیروان بودم، شاید همان سالی بود که تو کتایون را در صف اتوبوس می‌دیدی و شاید ساعت دو و ربع‌ای بود که تو قدم به قدم کتایون می‌رفتی و من در میان دختران دیگر در کنارتان قدم برمی‌داشتم. چه می‌دانم، شایدبود، شاید نبود.