سبکی تحمل ناپذیر هستی

همه چیز تودرتو و بهم گره خورده است. به هم ربط دارند این چیزهایی که فکر می کنیم اتفاق هستند یا تصادف. انگار یک نیرویی اینها را به هم سوق می دهند که زندگی یک ربط و ریتم معلومی داشته باشد. یک نیروی پنهان، نه از آن نیروهای آسمانی و اخروی، نه! من فکر می کنم نیرویی برآمده از ناخودآگاه تک تک ما و در نهایت ناخودآگاه جمعی ما.

می دانم این حس خودویرانگرانه ای که در این یک ماه گذشته به سراغ من آمده بی دلیل در کمین ننشسته. اتفاقی نیست این آشفتگی ها و شوریدگی های غیرعاشقانه درون. سبکی تحمل ناپذیر هستی است که گریبانم را دارد می گیرد. بنظر شاید شعارگونه بیاید این حرفها، چه می دانم، "بوهیمین" و خیال بافانه اما راستش را بخواهید همه مان با این سبکی در چالشیم. اکثر آدمها چنان درگیر واقعیت و دشواری هستند که فرصتی برای رنج کشیدن در برابر این سبکی ندارند، بعضی ها اما مثل من از سر بی عاری همیشه یاد این سبکی تحمل ناپذیر هستند، آنقدر که این سبکی آنها را از زمین بلندشان می کند می برد بالا، بالای بالا، گاهی تا حوالی ابرها، گاهی تا دم دمای مالیخولیا و گاهی هم تا آستانه جنون.

/ 0 نظر / 4 بازدید