خانه رویایی

وسط هفته است. ایگور همکار اوکراینی برای نصب برنامه ای به دفتر کارم می آید و قرار است تمام روز را با هم کار کنیم. در فاصله نصب برنامه ازم می پرسد چرا خسته بنظر می آیی. می گویم از کارم راضی نیست و از این شهر. می پرسد اگر می خواستی جای دیگری را انتخاب کنی کجا می رفتی. می گویم جزیره مایورکا در جنوب شرقی اسپانیا. بعد تلفنم زنگ می زند. از شرکت فروشنده نرم افزاری که در حال نصب آنیم یک سری سئوال دارند. در حالی که مشغول جواب دادن سئوال ها به آنسوی خط هستم از ایگور غافل می شوم. بعد از بیست دقیقه مکالمه ملال آور گوشی را می گذارم و سرم را بلند می کنم می بینم ایگور ماژیک ها را روی لبه ی وایت بور می گذارد و بر می گردد سر کارش کنار من. روی تخته سفید نقشه ی جزیره ای کشیده با خانه ای قرمز رنگ در گوشه ای. می پرسم این چیه؟ می گوید خانه تو در مایورکا. هروقت دلت گرفت یا خسته بودی به این خانه نگاه کن و
خیال بافی کن که خستگی از تن ات در شود.

/ 1 نظر / 15 بازدید
مهدی ربی

تلخ نباش رفیق .... می خوانمت ...