اهمیت پرتو زارع

پرتو زارع آدم عجیبی است. او اتفاق های زیادی را در زندگی از سر گذرانده. از آن دسته آدم هایی نیست که زندگی خطی بی حادثه ای داشته باشد و قصه ی زندگی اش ملال آور باشد اما چیزی در او بوده و هست که او را از درخشیدن بیرون از دایره ی دوستان و مخاطبان شخصی خودش باز می دارد یا شاید بهتر است بگویم محافظت می کند. با وجود حشر و نشرهای مداوم با شخصیت های سرشناس روزگار نامش هرگز وارد حیطه ی عمومی فرهنگ و هنر نشده است. پارادوکسی غریب در این میان وجود دارد. احترامی که هر یک از آن بزرگانِ صاحب نام برای اندیشه ها و آثار پرتو زارع قائل اند بسیار عمیق تر و گسترده تر از احترامی است که عموم به خود آن نامیان قائل اند اما زارع گمنام و ناشناس است. بعلاوه عمق و وسعِ احترامی که زارع برای اغلب آن صاحب نامان قائل است بسیار ناچیز است، همین، آن پارادوکس مذکور را برای او ساده می کند، یعنی درک عامه، فاقد صلاحیت لارم برای تشخیص سره از ناسره ی هنری است و بس.

در دایره ی دوستان و محشورانش همه جور آدم پیدا می شود، معمار، عکاس، نویسنده، مجسمه ساز و فیلم ساز، دکتر و مهندس و وکیل، حتا بزاز و جنگل بان. گِی و لِز.بین، مذهبی مترقی، چپِ رادیکال و لیبرالِ الکی خوش. خودش نقاشی را به هر هنری ترجیح می دهد اما وسواس دارد. یعنی از بیست و دو سالگی تا به این روز صد و دوازده تابلو  کشیده اما هیچ وقت دلش را نداشته یک نمایشگاه بگذارد. یک بار مریم زیتون در یکی از شب نشینی هایی که به مناسبت سفر یک نویسنده جوان مقیم کانادا به تهران در خانه اش برگذار کرده بود جلوی همه رسمن حمایت خودش را از آثار پرتو اعلام کرد و پرسید آیا راضی می شود کارهایش را به نمایش عموم بگذارد؟ پرتو در حالی که گیلاس و.د.کا را بالا می رفت گفت: «نُچ! کارهای من آنقدر ارزش ندارند که گالری زیتون را چند روزی به اشغال در بیاورند.» سر و صدای اعتراض همه در آمد که ای بابا، به تو چه مربوط که فیلان و بیسار...اگر چه او به این حرف خودش باور نداشت و کارهای خودش را بسیار مهم تلقی می کرد و ته دلش گالری زیتون را سزاوار نمایش کارهایش نمی دانست. او این حرف را حتا از سرِ شکسته نفسی هم بیان نکرده بود. این را گفته بود که بحث را همان جا ببندد و از ادامه دادنش پرهیز کند. فکر می کرد همگان از درک کارهای او و معناهایی که در میان آثارش کاشته عاجزند و نمایش عمومی کارهایش به معنای صدور جوازِ نقد آثارش توسط هر از گرد راه رسیده ای و این یعنی خودکشی هنری.

زارع اما علاقه وافری به جمع های شبانه ی میان آن دوستان و رفقا دارد. در این گونه جمع ها بر خلاف تصور عموم هیچ یک از آن نامیان عرصه هنر درباره هنر با هم اختلاط نمی کنند، بلکه تمام شب، به خوش نوشی، خوش کشی، بذله گویی، غیبت کردن و گاهی تماس های بدنی می گذرد. زارع در همه ی آن امور هم مشارکت می کند و هم بر آنها مشاهده ی عمیق. و این پرتو زارع را بدل کرده است به کتاب تاریخ هنر معاصر آن سرزمین. حافظه ای که هرگز جایی ثبت نمی شود.

/ 1 نظر / 20 بازدید

چرا اسم فامیل این یارو شبیه منه؟