قهبه ی تلخ (غلط دیکته نگیرید لطفن! عمدی است)

نا امیدی، گاهی به خشم منتهی می شود گاهی هم فراتر می رود و به خشونت منتهی می شود. در آدم های منفعل اما خشم بعد از مدتی تبدیل می شود به تلخی. من تلخ شده ام و این تلخی خوشایند نیست. من از تلخی بدم می آید، دلم نمی خواهد اینطور باشم. گاهی وسوسه می شوم برای اینکه از این وضعیت در بیایم به اطراف و به آنچه که سهل الوصول است رضایت بدهم، به قولی به دم دست چنگ بیاندازم. شاید اصلن همینه، چیزی فراتر از این ها نیست و "فراتر" فقط در تخیلات ما آدم های بلندپرواز و خیال پرداز بوده.

چارلی را دوباره دیدم یکشنبه. شوخی می کرد. از زندگی خصوصیش بیشتر حرف زد این بار. حتا سن واقعیش را گفت. شصت و دو ساله است نه پنجاه و اندی. شوخی های کلامی اش تمامن جنسی بود ایندفعه و با وجود خنده دار بودن اصلن برازنده اش نبود. این قضاوت من در مورد چارلی ارزشی نیست یعنی به "خوبی" یا "بدی" قضاوت نمی کنم او را. قضاوتم زیبایی شناسانه است. بنظرم شوخی هایش در این سن بدگل و نازیبا آمد. نوع نگاهش به زن ارزان بود و مبتذل. مثلن می گفت تا بحال بیور* جوگندمی ندیده بود که جمعه شب گذشته دید ... تکرار کردن ابتذال از خود ابتذال بدتر است ولش کن! گویا با یک زن شصت ساله که در اینترنت پیدا کرده بود قرار هرزگی گذاشته بود.

چارلی مرد خوبی است اما دوست ندارم بیست سال دیگر وجناتم مثل وجنات چارلی نازل و نازیبا بشود. 

* Beaver در انگلیسی شهری به عضو خصوصی زن می گویند.

/ 5 نظر / 12 بازدید
سارا

سلام. اون قهوه ی تلخه نه قهبه ی تلخ..

سارا

محسن..اون جمله بالا هم خیلی مشکل داره... یعنی بهتره بنویسی احضاره روحه مرده ای که نباید می مرد...

سارا

غلط های املایی و ویرایشی دیگه رو در شب های اتی انشاالله گیر میدم..فعلا شبه شما بخیر.

سارا

محسن..اون جمله بالا هم خیلی مشکل داره... یعنی بهتره بنویسی احضاره روحه مرده ای که نباید می مرد...

سارا

سلام. اون قهوه ی تلخه نه قهبه ی تلخ..