فصل بی فصلی

و این منم، تنی تنها، در آستانه ی هیچ. نه فروغی در درونم هست که به فصل سرد فکر کند نه یونگی که کتاب قرمزی بنگارد. من راز فصل ها را نمی فهمم. من در انتظار نجات دهنده ای نیستم. و خاک، خاکی که مرا پس می زند. ریشه ام را پس می زند.

/ 2 نظر / 21 بازدید
آیدین

آفرین محسن

آیدین

آفرین محسن