بین خودمان بماند

دیروز انرژی خوبی داشتم. نه خبری از سندرُم غم زمستانی در من بود نه خبری از اندوه اسفند. منبع این انرژی خوب از روز شنبه بود. شنبه، فیلم کوتاهی را با گروهی از دوستانِ خوب کلید زدیم و تمام صحنه هایش را تا آخر شب گرفتیم. با لحظه های خوب و ماندگار در ذهن من. در یکی از صحنه ها که فالبداهه پیشنهاد شد و بازی شد (و احتمالن چالش بزرگی پای میز تدوین برای من و تدوینگر فیلم فراهم خواهد کرد) هنرپیشه با تمام وجود در نقش غرقه شد و ما را متاثرِ همان چند ثانیه بازی کرد. بعلاوه هیچ کدام از چالش هایی که ازشان ترس داشتم رخ نداد و همه چیز بی دردسر و منظم پیش رفت. ساعت یازده شب که همه آماده ی رفتن بودند همگی خسته بودیم اما من بشخصه پر از انرژی بودم. دارم فکر می کنم چه تجربه شگرف و منحصر به فردی باید بوده باشد تجربه ی بودن سرصحنه جدایی نادر از سیمین! چقدر خوب است کار خلاقه. ای کاش بارهای بار تکرار شود و روزی مرا از این زندان کار 9 تا 5 رها کند. به امید آزادی از این بردگی.

/ 1 نظر / 15 بازدید
مهدی ربی

چقدر عالی. شاد شدم از این خبر . بیشتر بنویس درباره اش رفیق...