رازیانه

 

 

 

گیاه رازیانه خودرو نیست. وحشی نیست. باید اونو کاشت. باید خاکو راضی کرد به رویش و بالیدنش. راستی دارم شراب می نوشم. می دونی که شراب محصول گندیدن انگوره. حالا گندیدن شاید کمی کلمه بی رحمانه ای باشه. بهتره بگیم حالتی از مضارع انگوره. مثل کشمش که در انگلیسی بهش می گن ریزن (raisin)‌. همین دیگه. یک خوشه انگور بسته به سرنوشتش یا می تونه تبدیل بشه به کشمش یا به شراب یا اصلن یک جور دیگه بگنده یا اصلن بسرعت خورده بشه. می شه بهش سرنوشتی بست و گفت بیا ای خوشه ی بینوا سرنوشتت اینه که همین لحظه از شاخه درخت مو کنده بشی و خورده بشی یا هم بذارنت جلوی آفتاب که خشک بشی و کشمش بشی یا هم با کمک مخمر و نگه داری و مراقبت جدی تبدیل بشی به شراب و بمونی و برسی و بمونی و بمونی که عمری ازت بگذره.  و دست آخر یه جور دیگه ای از معنای رسیدن و رشد کردن رو متبادر کنی. بعد هم بشکل شراب نوشیده بشی و الکلت بره توی خون نوشنده که از نوشیدنت لذت ببره یا گاهی هم بشی مرحمی و از درد نوشنده کم کنی. مثل الانِ من. جمعه شب عجیبیه. کلی برنامه داشتم برای امشب اما یهو ویرم گرفت یه فیلم ببینم. رو راست بگم. خیلی غصه دارم امشب. اسم فیلم هست دیوانه وار (Like Crazy) منو یاد چیزهایی انداخت و پرتاب کرد به دو سه سال قبل و هزار تا چیز دیگه رو یادم انداخت، اینکه من توی این چهار ماه گذشته چقدر سعی کردم تنفر زورکی ایجاد کنم. وانمود کنم که فراموشش کردم.انقدر جدی که حتا خودم هم باورم بشه فراموشش کردم. بعد یهو اینجوری بپره جلوم. مثل گوزن سیصد کیلویی که می پره جلوی ماشینت وقتی که داری تو یه شب برفی روی آسفالت یخ زده با سرعت هشتاد تا می رونی و یک آن می بینی که خوردی به جدول و شیشه ماشینت خورد و خمیر شد. می دونی چقدر این شُک آدم رو می ترسونه؟

/ 0 نظر / 15 بازدید