تشنه

دیشب خوابی عجیب دیدم که تو هم یکی از آکتورهاش بودی. از تمام خواب فقط همان تکه آخرش یادم مانده که امده ام به خانه بزرگی که متعلق به خانواده توست. در بدو آمدنم یک بطری شراب دست ساز از سردابه ی خانه تان برایم باز می کنی و من یک لیوان از آن می نوشم. کمی بعدتر وقتی دارم می روم زیر لحاف که بخوابم تو بطری شراب را می آوری و می گذاری روی عسلی کنار تخت. من تشکر می کنم و دقیق که نگاه می کنم می بینم بطری باز هم پر شده است. خوشحال می شوم و می گویم احتیاج نبود که پرش کنی. تو می گویی نگران بودی که شاید نیم شب تشنه شوم. چراغ را خاموش می کنی و من به خواب می روم.

از خواب می پرم.

/ 0 نظر / 16 بازدید