خون خورده و نون نداره!

سلانه سلانه در خیابان، کشان کشان تا پای در ساختمان، سنگین در دالان و از آنجا به سمت پله ها. مثل کنیز قصه ی بهرام گور انگار که گاوی کهن سال بر دوش داشته باشی، شصت و نه پله را می پیمایی. هفت و نیم طبقه را انگار که تا خود ثریا رفته باشی، با جان کندن. بعد سی و هفت قدم تا در آپارتمان. کلید می اندازی و در را باز می کنی. نمی دانی دیر است یا زود، آفتاب با هندسه ی منظم قابهای پنجره روی چوب قهوه ای کف هال، پنجره ای کش آمده را ترسیم کرده، انگار که یک پنجره برای دیدن کافی نیست.

از آلبوم «یک جورهایی آبی» مایلز دیویس ترانه ی آبی در سبز را می گذاری که بخواند. کتری را می زنی به برق. صدای سنگ فندک را به وضوح می شنوی و بعد صدای سوختن سیگار در گوش ات خالص و تمیز پخش می شود. چطور این صداها را تا به حال این اینگونه واضح نشنیده بودی؟ به تنهایی آقای دیویس فکر می کنی و به این که چه مضحک وانمود می کند تنها نیست آدم این روزگار. هر که باشد هر جا که باشد و با هر که می خواهد باشد، تا مغز استخوان هم که عاشق کسی باشد باز تنهاست. ما همه تنهایی ایم. تنهایی مطلق و عمیق آدمی را با چشم نامسلح نمی توان دید، همانطور که صدای سوختن سیگار را همیشه نمی توان شنید. سکوت می خواهد و ذهنی متمرکز به آن صدای خاص. برای درک درست تنهایی هم، باید خلا ذهنی ایجاد کرد. حالا که خوب فکرش را می کنی می بینی همگان تنهاییم. عجب لحظه ی نابی و چه سبکی بی همتایی! چرا پیش از این به این درک نرسیده بودی؟ غصه ات ناگاه دود می شود در هوا و جایش را پوزخندی پر می کند، چیزی که همیشه به آن متهم بوده ای. رفقایت بارها گفته اند که تو به همه کس و همه چیز پوزخند می زنی. کسی را قبول نداری  و یک تکبر تاریخی از تخم ات به جهان پیرامون ساتع می کنی. می کنی، اما اغلب پنهانی و نه خطاب به یک فرد که خطاب به نوع بشر. پوزخند زدن ندارد نوع بشر؟ در هزاره ی سوم هنوز باید علیه جنگ و فقر و نقض حقوق اولیه بشر تظاهرات کرد. نوع بشر میلیاردها دلار خرج یک ماشین می کند که بر سطح مریخ بنشیند و «نشانه های حیات» را جستجو کند، انگار زمین دیگر جای مناسبی برای زیست نیست. چطور می توان پوزخند نزد؟

به تنهایی مزمن و اپیدمیک برگردیم. به این که مفهوم تنهایی ابدی و ازلی است و تنها دارایی مطلق در این دنیا است که کسی در داشتن اش تنها نیست.

/ 2 نظر / 20 بازدید
شیوا

همه این روزا ، این تنهایی محتوم غم انگیز رو ، مقدسیزه میکنن.اما واقعیت همینه که الان گفتی...تنهایی به مثابه شنیدن صدای ترک خوردن جمجمه ت .اگه ام کسی باشه کنارت ، فقط آکوستیکش میکنه!صداهه هست .ترک خوردنه هست.تنهایی ه هست

شیوا

به این که مفهوم تنهایی ابدی و ازلی است .. میخوام یه روز این جمله ای که نوشتی رو بگم ، یه روز که چند ده سال دیگه باشه و وقتی از دهنم خارج میشه ، از یکنواختی لحن صدام سورپرایز شم.که اوه چه پذیرفته مش و فهمیدم که فکت هه مثل همه ی فکت های دیگه زندگی.