اشراق های جفنگ شبانه

همه ی خرابی ها از یک جای خوب شروع می شوند. باید یک چیز خوب باشد که بعد خرابی پشت سرش بیاید دیگر، نه؟ آدمیزاد که مریض نیست. اصل تکامل شفاف می گوید که همه چیز باید به جلو و به سمت کمال پیش برود. وگرنه اسم اش را می گذاشتند اصل تخریب. اگر بنای تمدن و نوع بشر بر پایه ی اصل تخریب بود که ما الان اینجا نبودیم. منسوخ شده بودیم میلیون ها سال پیش. تکامل وجود دارد که ما هستیم. سیاره تنهایی بنام زمین هست و جمعیت اش زیاد شده. بقا فرمان اش را به سمت تکامل گرفته دیگر، غلط می گویم بگویید پرت می گویی. مگر اینکه اصلن بزنید زیر همه چیز و منطق بیاورید که کی گفته ما داریم جلو می رویم. شاید تمدن دارد سیر معکوس اش را طی می کند. بعله! می شود این بحث را تا ابد ادامه داد و به جایی نرسید. اما من فکر می کنم بنا بر "به جایی رسیدن" است. برگردیم به عقب، به همان جمله ی اول که شاخه گرفت و پرت شد.

همه ی رابطه های امروزی و اتفاقی میان زوج ها از یک شوخی یا یک برخورد خوب و دلپذیر شروع می شود. پسری دختری را می بیند. اتفاقی. خوشش می آید از او. به بهانه ای سر حرف را باز می کند. چیزی هست لابد که دختر جواب می دهد. بعد رابطه ای شکل می گیرد. بعد کم کم رابطه به بلوغ می رسد. اما در این میان زندگی هم دارد اتفاق می افتد. همین زندگی است که لعنتی است دیگر. مزاحم رابطه می شود. یعنی می آید هی انگولک می کند. حواس یکی شان را یا هر دو را پرت می کند. کم کم دست شان شل می شود تا آنجا که دست ها ول می شوند. بعد جر و بحث شکل می گیرد و انگشت ها به سمت هم نشانه می روند. این می گوید تو ول کردی آن یکی می گوید نه خیر تقصیر تو بود. بحث به دعوا می کشد. هر کس به راه خودش می رود. هر کس به گوشه ای و آن جاست که زندگی فراموش می شود، تنهایی می آید، تنها که باشی فکر می کنی. فکر فکر می آورد. بعد یکهو به خودت می آیی که راستی اصلن چرا این رابطه خراب شد؟ اصلن ما کی گم کردیم راهمان را. راه مشترکی که داشتیم شیرین و ملنگ روی آسفالتش می رفتیم؟ به این فکر می کنی که اگر کسی پرسید چرا بهم زدید چه جوابی خواهی داشت؟ راستی تقصیر کی بود؟ نه هیچ کداممان به هم خیانت کرده بودیم نه هیچ کدام مان در دام اعتیادی و خلافی افتاده بودیم. اصلن چی شد؟

/ 0 نظر / 14 بازدید