Effects of Punctuation on punctuality

کار کردن در محیط فعلی کاری ام در پنج سال گذشته با تمام بدی هاش یک حسن داشته که قدرش را می دانم و آن فرصتی است که برایم به آسانی مهیا شده تا به مفهوم سند و مستندات (Documents and Documentation)  و متن، خوب فکر کنم و آن را بیشتر بشناسم. بارها فکر کرده ام به این اندیشه که: ما متن ایم. این ما هر جنبده ای که پویاست و می جنبد را شامل می شود.
کودکی که زاده می شود صفحه ی سفیدی است که به تدریج نوشته می شود، واژه به واژه، جمله ها و پاراگراف ها، صفحه به صفحه و فصل به فصل. از یک جایی به بعد هم خودش قلم به دست می گیرد. دست کاری می کند این متن را، این مستند را، چه بسا بازنویسی کند بریده ای از متن اش را. اما چیزی که هست این است که حافظه ی هستی او تنها در همان یک متن خلاصه نمی شود بلکه پوشه ای است پر از متن های پراکنده. چه بخواهد چه نخواهد. چرا که ما، متن های زنده مدام ارجاعات بینامتنی می کنیم به هم و با هم؛ من می شوم فصلی از زندگی والدینم، معشوقانم، دوستان و آشنایانم. حتا اگر تو بخواهی مرا از درون متن ات در بیاوری یا با لاکِ سفید مخدوشم کنی نسخه ای از تلاقی ما در یک متن دیگر وجود دارد و این همگان را مخدوش ناپذیر می کند. از همین روست که می شود ادعا کرد حقیقت مخدوش ناپذیر است و در عین حال در انحصار یک منبع نیست.
گاهی آدم فقط می شود یک ویرگول در متنِ یک غریبه. با یک تنه ی تصادفی در خیابان رهگذری را از رسیدن به قطارش باز می داری و ناخواسته سرنوشت اش را دستکاری می کنی. یعنی نقش ات در زندگی آن فرد نقطه گذاری است (Effects of Punctuation on punctuality).
گاهی چنان بی مهابا به قصد فصل شدن به متن یکی دیگر رخنه می کنیم اما  دست آخر جمله ای می شویم که با سه نقطه نیمه کاره می ماند.
همه ی اینها یک طرف، تازه مفهوم زیبای روایت را هم باید داخل این بحث کرد. همیشه هر روایتی را چند متن متفاوت جداگانه ثبت می کنند. یعنی هر کدامشان یک نسخه از همان روایت را یادداشت می کنند. ورسیون را می گویم. کاش بجای پراکنده اندیشی بنشینم مثل آدمیزاد در این باره بخوانم.
/ 0 نظر / 14 بازدید