یک تصویر ساده

مش ابراهیم و الیاس تسبیح به دست پای چنار قدیمی نشسته اند و سیگار دود می کنند. حرفی در میان نیست. دم نماز مغرب است و هر دو سنگین از بارهای روی سینه شان. الیاس فکر می کند کاش سکه یک چرخ بیشتر می خورد و ... مش ابراهیم اما دیگر باور کرده سایه اش از خودش در زندگی جلو زده و به بود و نبودش کسی دیگر کاری ندارد.

/ 0 نظر / 5 بازدید