از قدم اول تا قدم چهل و دوم و افکار ما بین.

اینها کی هستند؟ چرا این جا مثل یک سیاره ی غریبه است؟ لعنت به این خلا. انگار یک سیاه چاله وسط دلم جا گرفته و همه چیز را در خودش فرو می دهد. زمان را، مکان را و نور را، ابعاد بودن را تمام و کمال. این تاریکی درون را شاید بشود اینگونه توجیه کرد. این تاریکی وخیم و این خلا بی انتهایی که هستی من را دارد به نیستی بدل می کند، به هیج به پوچ. کجاست اینجا؟ خیابان هفتم؟ کاش این خیابان ها اسم نداشتند. دست کم می شد گمگشتگی را،  گم شدن را انداخت گردن بی نام بودن خیابان ها. خیابان های بی نام؟ چقدر آشناست این عبارت؟ ...همم..... ها!؟! یوتو! ترانه ی معروف یوتو! "آنجا که خیابان هم بی نام اند". اسم درستش همین است... اما حس آن ترانه فرق می کند با حس حالای من. شاعر آن ترانه می خواهد به آزادی برسد، می خواهد همه ی بندهای درون اش را پاره کند و از درون بیرون شود، می خواهد رها شود! من اما حس حالایم غریبگی است، بریدگی است از درون و بیرون. از جهان پیرامون. چه بوی الکلی می دهد این مرد! Spare change sir! کاش پول نقد داشته باشم. به خدا هرچه توی کیفم باشد می دهم به او. صبر کن ببینم....تف! تف به این شانس. I am so sorry buddy, I have no cash on me. نگاهش دارد فریاد می زند که باورم نکرده. کیف پول را به اش نشان می دهم. I am not lying man. Here! Take a look!  نزدیک تر می آید. نفس کشیدن برایم سخت می شود. You don't owe me, so no need to bullshit me sir. دست اش را می گیرم. Here is an idea. You see that liqure store over there? I am gonna buy you a huge bottle of Jack Daniel. That's right mother fucker! I am not going to buy you a hot meal or coffee. I want you to enjoy your misery. دست هایش را به هم می مالد و تلو تلو خوران دنبالم راه می افتد.

چند دقیقه بعد: مرد بی خانمان بطری به دست از ضد قهرمان قصه ی ما جدا می شود و بلند فریاد می کشد: Lets go party people! Drink is on me! Come on people! Ha ha ha!

/ 0 نظر / 17 بازدید