کما

از روی دست ساسان قهرمان

که عشق و فراق را تعریف دوباره کرد و 

کما را از سر نوشت

 

نبوده ام

نه بوده ام

اما نه در دنیای تو

در خواب، در کما

زیر پتوی روزمرگی

خوابم برده بود

 

نگفتی 

آیا

بوی تن ات را مثل من از بر است

یا چشم بسته 

می تواند شرق و شمال ات را پیدا کند

 

مقصد که تو باشی

راه خودش از زیر پای آدم عبور می کند.

 

 

 

پی نوشت: این شعر را دو سال و اندی پیش بعد از خواندن بندباز آماتور (کمای سابق) رمان چاپ نشده ساسان قهرمان روی یک تکه کاغذ نوشته بودم که تا همین دیروز گم شده بود.

/ 1 نظر / 17 بازدید
خلوت لیلا

بعد از دو سال و اندی گم شدن ، مزه می‌دهد [گل]