Nobody feels like an adult. It's world's dirty s

پریشب فیلم لیبرال آرتز را دیدم. فیلم مهربان و شیرینی است. می داند دارد راجع به چی حرف می زند. این که می خواهم بگویم صرفن یک سلیقه ی شخصی است و برای آسان و روان کردن این متن است: لیبرال آرتز را فعلن در این متن هنرهای مترقی* ترجمه می کنم. این فیلم دست روی دو موضوع مهم می گذارد: «اثر هنرهای مترقی بر زندگی مردم» و «رابطه با معشوقی که بسیار جوان تر از آدم است».

 

هنرهای مترقی بعضی آدم ها را آدم تر  و دلپذیرتر می کند و بعضی ها را هم عوضی و افاده ای می کند، همان که امروزه روز جوان ترها به اش می گویند اسناب . اما شاید بپرسیم اصلن هنرهای مترقی دیگر چه صیغه ای است؟ عنوان دهن پرکنی است، چتر بسیار گشادی است. رمان های کلاسیک جهان از دُن کیشوتِ سروانتس تا کارهای داستایفسکی و جویس و بکت و کنراد گرفته تا امروزی ترهایی مثل دکتراف و رضا قاسمی و کوندرا و الخ. بعد به این  لیست آثار شاعران و نقاشان، معماران و مجسمه سازهای رنسانس به بعد را اضافه کنید و بعد موسیقی که خودش یک سیاهه ی بلند است و کارهای نمایش نویس ها و فیلم سازهای درجه یک قرن بیستم و امروزی ها و ... همین می شود که این چتر چاره ای ندارد جز گشاد شدن و نمی شود تنگ اش کرد. آن عنوان لیبرال هم برای همین منظور است که دایره ی آثار هنری را به ایدئولوژی خاصی محدود نکند، وگرنه که این لیبرال هیچ دخلی به لیبرالیزمِ دو-دوزه بازِ سیاسی بی خاصیت امروزی ندارد. هر کس که خرده هوشی داشته باشد و در معرض این هنرها قرار گرفته باشد چترش کم و بیش با یکی دو ده سانتیمتر اختلاف در شعاع، با چتر دیگر مصرف کنندگان هنرِهای مترقی همسانی خواهد کرد. آنها که مصرف کنندگان این هنرهایند هم دیگر را راحت پیدا می کنند، با برداشتن یک کتاب خاص در یک کتاب فروشی درندشت یا قدیم ها که فروشگاه های اچ ام وی یا بتهوون هنوز باز بودند می شد با دیدن یک صفحه یا سی دی در دست یکی از مشتری ها فهمید طرف از همنوعان است. یا وقتی در کافی شاپ نشسته ای و برای اولین بار هفت هشت نفر آدم جدید که دوستانِ دوستانت هستند را ملاقات می کنی، طرف دهن اش را که باز می کند می فهمی مصرف کننده ی جدی هنرهای مترقی است یا شعبده باز است و روشنفکرنمایی را بلد است. گفتم روشنفکر! چیزی که در این فیلم به من خیلی چسبید استفاده محدود و بسیار بجا از کلمه ی روشنفکر بود. کلمه ای که خیلی دستمالی شده. بخصوص بین ما ایرانی ها. یعنی ما به لاشه ی این کلمه هم رحم نمی کنیم و هنوز داریم آن را مورد تجاوز قرار می دهیم.

 

اما عاشقی کردن با کسی که دست کم دوازده سیزده سال یا حتا بیش از اینها از تو جوان تر است: معضلی که شاید از دهه ی شصت میلادی به بعد تبدیل به معضل شد چون نُرم اجتماعی عوض شد. و این بازه ی (یا شاید اینجا بهتر است بگویم بسته ی) اختلاف سنی میان معشوقین هی دارد تنگ تر و بسته تر می شود. نُرم اجتماعی نمی پذیرد که یک آقای چهل و پنج ساله با یک دختر بیست و پنج ساله رابطه داشته باشد و یا بر عکس. اغلب هم او که چهل و پنج ساله است قضاوت می شود. قضاوت هایی متنوع: صفحه گذاری، نگاه های چپ چپ در مکان های عمومی، تحریم کردن خانواده و قطع رابطه های فامیلی و دوستان و چه و چه. فلسفه ی آنها که کارشان را می کنند و قضاوت و نُرم اجتماعی به چپ شان هم نیست این است که زندگی کوتاه است و بقدر کافی دشوار. حالا که پا داده چرا سوار این شتری که دم درمان خوابیده نشویم و حالش را نبریم.

...

 

* تصحیح: محسن آزرم ترجمه درستی از این عنوان ارائه داده است.

/ 2 نظر / 5 بازدید
یواشکی

رمز موفقیتم رو چند سال پیش عوض کردم... الان هرکاری میکنم یادم نمیاد! زندگیم قفل کرده...کسی رو سراغ نداری رمز گشایی کنه؟!

متین

سلام دوست خوبم وبلاگت خیلی باحاله مطالب بسیار جالبی داری ما هم یه سایت تو زیمنه موسیقی و فیلم داریم اگر دوست داشتی یه سری هم به ما بزن موفق باشی . www.Melodyhaa.com