تصادف

آنابِلّا از وقتی که فهمید عناد کردن در برابر مادرش دانیلا گاهی می تواند موثر باشد و دانیلا را تسلیم خواسته های او کند، عناد را بی چون و چرا در صدر دستور کارش قرار داد. کسی که عناد را در رفتار با مادرش از پنج شش سالگی پیشه می کند خود را از مهر بی قید و شرط مادری محروم می کند. عنادِ آنابلا در برابر دانیلا او را به مارتا، مادر دانیلا نزدیک تر کرد، چرا که مارتا وقتی می دید آنابلا همان بلایی را سر دخترش می آورد که دانیلا سر او در آورده بود در اعماقِ وجودش حظ می کرد و یک همدستی ناگفته ای میان او و آنابلا شکل گرفت که ورای رابطه مادربزرگ و نوه بود. آنابلا تابستان ها را دوست داشت چون دو ماه تمام می توانست از مادرش دور باشد و کنار مارتا در ویلایی خارج از پراگ از آزادهایی که ارزانی اش می شد بهترین بهره را بجوید.

سال های نوجوانیِ آنابلا در بحبوحه ی جنگ سرد گذشت. در تمام این سال ها وقتی آنابلا می خواست از در خانه ی مارتا بیرون برود، مارتا پیش از خروج متوقف اش می کرد و می گفت «لباس زیر تمیز پوشیده ای دیگه مگه نه؟ می دونی که اگر تصادفی رخ بده آدم بهتره لباس زیر تمیز تنش باشه.» آنابلا به این جمله مارتا لبخند می زد و تایید می کرد که «بله لباس زیرش را تازه عوض کرده» اما هیچ وقت معنی این جمله را درست نمی فهمید. سال ها گذشته تا اینکه آنابلا از اروپای شرقی به انگلستان گریخت و هیجده ساله که بود عاشق مردی آلمانی تبار شد و بلافاصله از او بچه دار شد. با او به کانادا مهاجرت کرد و بعد از دو سال دریافت هلموت مرد زندگی او نیست. یک نیمروز تابستان پسرش جولین را برداشت و بی خبر از رفت. برای هلموت یک یادداشت نوشت که زندگی آنها بی ثمر است و ادامه اش ناممکن. آنابلا سالهای دهه بیست عمرش را در دانشگاه های واترلو و تورنتو و اتاوا سپری کرد و پسرش را به تنهایی بزرگ کرد و مردهای فراوانی هم سر راهش سبز شدند. یکی از آن مردها پرفسور هلیبرت بود که کاریزمای عجیبی برای آنابلا داشت و از همان آغاز ترم تمام حواس او را به خود جلب کرده بود. یک روز بعد از کلاس پرفصور هلیبرت او را بعد از کلاس ادبیات تطبیقی به خوردن نوشیدنی در منزلش دعوت کرد. وقتی با هم وارد آپارتمان هلیبرت شدند پرفسور به محض بستن در آپارتمان دست انداخت گرد کمر آنابلا و او را بوسید. در آن لحظه آنابلا به یک چیز فکر می کرد. به حرف مادر بزرگش. چرا که آن روز با عجله از خانه بیرون زده بود و فرصت برای عوض کردن لباس زیر نداشت. و حالا در برابر یک تصادف قرار گرفته بود.

 

/ 1 نظر / 33 بازدید
نرده ها

سلام نوشته هاتونو دوست داشتم. موفق باشید.